
عاشقم من عاشقانه عشق ورزم بي بهانه با تو گويم راز هايم درد هاي كودكانه
گر تو باشي در كنارم همدم و همساز و يارم گويمت چون بی تو هیچم ای برایم جاودانه
تا کنون کس را ندیدند این همه مردم به دبده کین چنین از عشق یارش او شد است همچو فسانه
میکنند مردم به سُخره عشق پاک بی ریایم ساده است اینها برایم چون تویی بر من روانه
می نوازند هر نوایی عاشقان کوی و برزن لیک بر من یک نوا است ان تویی ای خوش ترانه
عارف از هر چه بگوید از صفای تو نگوید کی کند عاشق بدین سان برملا تنها بهانه
در کوی عشق بازی بر ما سلامی نبود رندان پاکباز را صبر و قراری نبود
از ظن خود بکردم بازی به هر بهانه اما فغان ز یارم دیگر وفایی نبود
از زخم هر زبانی من گوشه ای کشیدم سودا که باز بر من راه فراری نبود
مهر و محبت کردم بر یار خودستایم بر دل هزار عشوه جز یک جفایی نبود
عید من از نبودت صدها عزا گشته در خود ببین که در من خواهش نوایی نبود
یارم دگر به کویی جز یاد من نمانده پس چون چنین چرایی در یک نگاهی نبود
در وقت مرگ عارف جر یاد یاری نداشت جز مرگ سوی یارم دگر بهایی نبود
سلام
باز دوباره برگشتم
اولا ممنون از همدردی تون
دوما در مورد شعر ها :
چیز زیادی نمی تونم بگم بهتر خودتون بخونیدشون
نظر یادتون نره







